پیله!
جولای 10, 2009
دلم نمیخواد بیخودی به کسی گیر بدم، ولی بعضی چیزا گیر خورش خوبه.
برای اینکه بفهمید موضوع چیه، لازمه که این پست رو ببینید .
کامنتای همون پست رو بخونید میبینید آخرین کامنتو یه نفری نوشته به اسم “یه دوست قدیمی” و نوشته :
” بسمه تعالي
دوستان! اي کاش لااقل مرگي در کار نبود و حداقل يک نفر از ما زنده مي ماند اما افسوس چه بخواهيم وچه نخواهيم بايد با مرگ روبرو بشويم و چون همين نوشته هايي که الان من تايپ کردم نمي تواند اتفاق اين کلمات معنا دار رو بوجود بياره و بايد يک نفر که صاحب عقله ان رو نوشته باشه پس حتما اين عالم به اين زيبايي و عظمت و با ملياردها مليارد جانوران و رنگها و ستارگان و برگها و سلولها و خاکها و معادن و گلهاي زيبا و رنگارنگ تزيين شده بايد خالقي داشته باشه که حکيم و آگاه باشد
پس من شما با اين بدن پيچيده بايد خالقي داشته باشيم بنابر اين دور از و خالق ما اينگونه نيست که فرقي بين يک انساني که کارش کثافت کاري و قتل و اذيت مردمه با يک انساني که کارش بزرگواري و محبت و گذشت و گره باز کردن از کار مردمه نگذاره
پس حتما بايد بعد از مرگ براي کسي که صدها نفر رو کشته و براي کسي که صدها نفر را نجات داده برنامه هاي جدايي باشه
پس دوستان من!
بهتره کمي هم، حداقل احتمال بدهيم که شايد شايد حساب و کتابي و سوال و جوابي باشه يا بهتره يک جمله ديگر را تاکيد کنم و ان اينکه دوستان حداقل يک هزارم احتمال بدهيم که شايد شايد شايد شايد ما هم بالاخره بميريم و ما را داخل غسالخانه و يا داخل خاک سرد بگذارند و برن پي کارشون
يک دوست قديمي که نمي خواد همه اش چاپلوسي و تعريف دوستش رو بکنه بلکه گاهي دوست داره حرفهاي دوستانه بزنه و از واقعيتهاي زندگي هم بگه تا زندگي از يک نواختي و مسخرگي حالت صفا و جديت و تلاش بخودش بگيره “
حالا گیر دادن ما گل فرموده و دلم میخواد به این کامنتو و فرستندش پیله کنم:
دوست عزیز، اول اینکه دوستان من چه قدیمی چه جدید، آگاهند که من از اینکه کسی رک با من صحبت کند ناراحت نخواهم شد و از او به دل نمیگیرم، پس نترسیده و خود را معرفی میکنند، اما به نظر میرسد شما این را نمیدانستید پس دوست من نمیتوانید باشید یا شاید دوست خوبی نیستید که مرا نشناخته اید.
حالا این به کنار، انگار شما اصلا نفهمیدید منظور من از ارسال این پست چیست . لطف کرده دوباره پست را نظری بیاندازید. کجای این پست من مسئله ی مرگ را مسخره کرده ام؟یا کجای آن این مسئله را رد کرده ام؟نگاه سطحی شما باعث تاسف بنده شده . متاسفانه افرادی با نگاهی سطحی به اینگونه مسائل، باعث رخنه کردن خرافات در زندگی مردم شده و افرادی سودجو با درست کردن هر چیزی مثل همین سی دی یا کتب و هر چیز عجیب غریب دیگر، باعث به سخره گرفتن موضوعات دینی ملت ما شدند. اگر توجه کرده باشبد من در همان پست مذکور، “موارد دیگر” را پررنگ کردم تا بیشتر تاکید بشود روی مسائل خرافی، (معلوم نیست موارد دیگر قراره چه چیزهای شگفت انگیز دیگه ای باشند.).
آیا به نظر شما خنده دار نیست شخصی ادعا کند میتواند سوالات نکیر و منکر، حمله ی حیوانات وحشی به قبر و موارد دیگر را در یک سی دی 400 تومانی ارائه دهد؟ آیا این به مسخره گرفتن اعتقادات دینی و مذهبی مردم نیست؟
فرض کنید یک غیر مسلمان این را تابلو را میبیند، به نظرتان شگفت زده نخواهد شد؟ آیا با خودش نخواهد گفت این چه دینیست که مردمانش هر کاری دلشان بخواهد میکنند بعد هم یک سی دی 400 تومانی تهیه کرده و سوالات شب اول هم که لو رفته، به به، همه بهشت!!
تاکید میکنم، من نه مرگ را، نه اتفاقات پس از مرگ را رد نمیکنم، اما ادعای یک سی دی 400 تومانی را هرگز تایید نخواهم کرد و تا آخر عمر به این ادعا خواهم خندید، چه شما و دوستان قدیمی ام خوششان بیاید چه نه.
در همان اوایل کامنت نه تنها مرا متهم به رد مسئله ی مرگ و عدم وجود روز جزا، که متهم به رد وجود خدا هم کردید با این جمله : “حتما اين عالم به اين زيبايي و عظمت و با ملياردها مليارد جانوران و رنگها و ستارگان و برگها و سلولها و خاکها و معادن و گلهاي زيبا و رنگارنگ تزيين شده بايد خالقي داشته باشه که حکيم و آگاه باشد” خواهش میکنم بگید کجای پست مذکور من خدا و وجود یک خالق را رد کرده ام؟
در انتهای کامنتتان هم باز هم تاکید میکنید که دوست من نیستید با جمله ی ” يک دوست قديمي که نمي خواد همه اش چاپلوسي و تعريف دوستش رو بکنه بلکه گاهي دوست داره حرفهاي دوستانه بزنه“ که قبلا گفتم، دوستان من میدانند که من رک شنیدن را دوست دارم.
و در ادامه مینویسید : ” از واقعيتهاي زندگي هم بگه تا زندگي از يک نواختي و مسخرگي حالت صفا و جديت و تلاش بخودش بگيره” و اینگونه با متهم کردن من به داشتن یک زندگی یکنواخت و مسخره ،که هیچ تلاشی در آن نیست، دامنه ی اتهامات بنده به پایان میرسد (الحمدلله). حالا این را از کجا فهمیده اید، برای من سوالیست که خواهش میکنم پاسخ آنرا سریعتر با ذکر نام مبارکتان به بنده بدهید . همچنین شما با نگذاشتن ایمیلتان(در حالی که میدانید ایمیلتان به عموم نمایش داده نمیشود) دست مرا برای پاسخ دادن بستید و نخواستید دفاعیات مرا بشنوید. شاید اگر ایمیلتان را داشتم، این پست را ارسال نمیکردم.
با سپاس از شما و از همه ی کسانی که مرا میخوانند.
6 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed








1.
دلزده | جولای 10, 2009 at 10:25 ب.ظ
حالا چطور شده دوباره یاد این آدم کردی؟ من هم باهات کاملا موافقم. این حرکتها فقط مردم رو از خدا و قیامت روگردان میکنه. منظورم هم سیدیه و هم نوشته اون فرد.
2.
HoDa | جولای 11, 2009 at 9:16 ق.ظ
خوب گیری دادی…. دلم خوووونک شد!!
3.
sahel | جولای 11, 2009 at 3:37 ب.ظ
این جور آدمها یه جواب این جوری لازم دارن حتما …
دستت درد نکنه .
4.
داریوش | جولای 11, 2009 at 4:50 ب.ظ
سلام
گاهی نیازی نیست جواب بدی. اینطور راحت تری.
5.
mahda | جولای 13, 2009 at 11:30 ب.ظ
باید همچین جوابی(بلکه هم بدتر) بهش میدادی. ولی چرا حالا یادت افتاد؟ چرا این قدر دیر؟!
بدنویس: آخه طرف دیر کامنت داده
6.
masi | جولای 22, 2009 at 4:30 ب.ظ
ثانیه ها را دوتا یکی طی کردیم که رسیدیم به دقیقه ی نبودن…
گفتنی ها گفته شده…عقاید مال توست…و دیگران را به بحث کشید کار عقاید تو..مرا در این قبیل پیرامون مجال سخنوری نیست…به پیله که رسیده بودم توقفی داشتم به گمانم ده روز…من نه سبزم نه سفید نه مشکی نه سرخ من خودمم آزادی حق من و زندگی راه من..من بحث نمی کنم…از دیدگاه من فرقه فرقه شدن راه خوبی برای رسیدن به این کلمه ی اعجاب انگیز نیست به تر بود همه متحد بودیم….از اینکه خیلی چیزها در دسته منو توئه نوعی نیست دلزدگی نصیب دل یخ زده ام می شود….ولی آزادی را دوباره استشمام کردن عاشقانه است…بدرود…
پ.ن:نمی تونم چیزی بگم…از سیاست چیزی نمی فهمم..این گفته ی دیگران به حرفامه…!