خرید ولنتاین
فوریه 13, 2009

مهم: تمامی اسامی و مکانهای ذکر شده در شعر زیر کاملا اتفاقی و بر اساس داستانیست غیر واقعی، لطفا کسی به خود نگیرد!!
بعدا نوشت:تمامی حقوق بازنشر (کپی رایت) شعر زیر برای نویسنده محفوظ است و بازنشر به هر نحو، کاریست غیر اخلاقی!
بعدا نوشت 2) قسمتهای پررنگ(bold) شده در انتهای شب به شعر اضافه شده اند، اگر قبلا خوانده اید، دوباره بخوانید!
خرید ولنتاین
عجب گير داديا پوول خب ندارم
ولنتاين باز چيه، چي من بيارم؟
عروسک کو! شوکولات کو!پوولم کجا بوود؟
به من چه روز عشقه، عشقم کجا بوود؟
يکي نه، دوتّا نه، سه تا چهار تا
عسل، مينو، زهرا يا آزيتا
نميدونم کدوم بود الآنه زنگ زد
که گفت امشب بيا بولوار ايزد
يکيشون هم که خيلي من رو ميخواست
بهم گفت تا بگم من يه حرف راست!
ولي نامرديه، رسمش که اين نيست
اوني که هيچ وقت در فکر من نيست
تا ديدش که شدش وقت ولنتاين
پيامک، پست، نامه يا هم آفلاين
همه مي خوان که من رو باز ببينن
عروسک، شوکولات، باز در کمينن
من اون روز که اينا رو تور ميکردم
ندونستم که بدبختي جور ميکردم
به من هيشکي نگفت اونروز تو ماشين
که بايد تا ابد BF ، Gf شين
آخه من کي به اينا گفتم از Love؟
اصن يعني نفهميد قد يک گاو؟
که حتي من ندارم يک قراني
تورم، پول نفت، گريه، گراني
من احمق غلط کردم که با ناز
سخن گفتم در آنروز پيش ساناز
ندونستم دله نازکي داره
و اين حرفاي من عشق هم مياره
کي ديده من پي دخترا بودم؟
يا از اول دلا رو من ربودم؟
من هيچ وقت با مرجان يا که ميترا
نرفتم بستني، قهوه يا هيچ جا
ببین الآن گلاره اینرو به من گفت
که ای تو وای به حالت گر کنی خلف
به من دادی تو قول چار عروسک
یه باربی، یک تدی، خرس و وروجک
ببین ملت شدن امروز چه پررو
گلاره اینطرف، میترا ازونرو
به جَدِّت من با هيشکي Love نبودم
با هيشکي من توي اون کوه نبودم
اصلا آقا از امروز من نخواستم
نه مريم، يا نازيلا رو نخواستم
به شيدا هم بگين دوستش ندارم
نميخوام حتي اسمش رو بيارم
ديگه از امروز من ميشم اون بچه خوبه
همون که درساشم همّيشه خوبه
من اصلا ديگه با دختر نگردم
يا ديگه در پي اش با حسرت نگردم
ولي نه، سخته واسم ترک عادت
يا در اينکار نيست اصلا حکمت
پس از امشب تا پايان ولنتاين
گوشي خاموش و ID yahoo آفلاين
که شايد آب از آسيابا هم بيوفته
کسي عمرا نديده، نشنيده، اصلا نگفته
خدا رو تو چه ديدي شايد ز فردا
دوباره ،آش همونو کاسه برجا
مُجي جون بيخيال شو چون که کم کم
داري ميدي همه آمارو در هم
همه فهميدن آمارت همينه
ز فردا جاي تو کفِّ زمينه
——————–
اگر منو نميشناسين اينجا رو مطالعه کنيد.
Entry Filed under: اجتماعی, شعر, طنز. برچسبها: ولنتاین, خزوخیل.
15 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed








1.
زبل خان (سیمین جون) شیدا... | فوریه 13, 2009 at 7:30 ب.ظ
خوب به به به می گفتی:-)
امار خودتو دادی بالاخره
)
بقیشم می گفتی دیگه :-p
بدنویس: باقیش ایشاللا سال دیگه همین موقع!!
2.
مایه افتخار | فوریه 13, 2009 at 9:46 ب.ظ
اینجا چیزی نیست که کسی به خودش بگیره! آها لطفا کسی به شما نگیرد!
خوب حالا می گفتین داشتم واسه دختر تو راهی یکی از اقوام اسم انتخاب می کردم…
داشتم یه شعر می سرودم در جواب که دیدم فیلم یوزارسیف نزدیکه شعرم ناقص می مونه. ایشالله بعدا مستفیض خواهید شد.
بدنویس: تازه کلیشو نگفتم
بی صبرانه منتظر جوابم!!
3.
hidayi | فوریه 13, 2009 at 11:39 ب.ظ
اصلا این ولنتاین چی وبید؟
بدنویس: در ویکی پدیا در این مورد جستجو کنید!!:-D
4.
delzadeh | فوریه 14, 2009 at 12:09 ق.ظ
این سوسولبازیا رو بذارین کنار!
بدنویس: منظور از “سوسول بازی” دقیقا چیه در اینجا ؟
5.
سروش | فوریه 14, 2009 at 1:04 ق.ظ
به به , به به
شاعر خودتون بودین؟
بدنویس: اگه خدا قبول کنه!
6.
HoDa | فوریه 14, 2009 at 10:10 ق.ظ
کماکان به دلیل خز بودن ولنتاین از نظردهی معذوریم!
بدنویس: این شعر نیز در راستای همان خز بودن سروده گردیده است!!!
7.
فهیمه اسماعیلی | فوریه 14, 2009 at 5:45 ب.ظ
سلام خیلی زیبا و با معنی بود واقعا چرا این بین ما باب شده فرقی نمیکنه که پسر باشید یا دختر و این اصلا مهم نیست مهم اینه که آیین های اصیل خودمون رو یادمون رفته و چسبیدیم به روزی که اصلا نمیتونه معنی برای ما داشته باشه.
8.
مایه افتخار | فوریه 14, 2009 at 6:46 ب.ظ
سلام. شعر گفتم یه 10 بیتی! ولی کامل نشده می دونی موضوع کشدار شد. تو ادامه ش موندم! حالا بذار یه طومار تهیه می کنم یه روز بزنی تو وبت به عنوان پست. (این یعنی اینکه از سر خودم وا کردم) واقعا شرمنده که اینقدر شما رو که مشتاق شنیدن سروده های من هستید منتظر گذاشتم. امیدوارم ضربه های روحی روانی به خاطر این مسئله بهتون وارد نشه. من الان نگران شما دنبال اعتیاد برین!!!
بدنویس: به به به به!! منتظر دیوان اشعار مایع افتخار هستیم
9.
مایه افتخار | فوریه 14, 2009 at 6:47 ب.ظ
سلام. شعر گفتم یه 10 بیتی! ولی کامل نشده می دونی موضوع کشدار شد. تو ادامه ش موندم! حالا بذار یه طومار تهیه می کنم یه روز بزنی تو وبت به عنوان پست. (این یعنی اینکه از سر خودم وا کردم) واقعا شرمنده که اینقدر شما رو که مشتاق شنیدن سروده های من هستید منتظر گذاشتم. امیدوارم ضربه های روحی روانی به خاطر این مسئله بهتون وارد نشه. من الان نگران شما دنبال اعتیاد برین!!!
*****
واه چه بی… می خوام نظرم رو ثبت کنه میگه تو قبلا حرف زدی بسه ته! الان دوباره می زنم ببینم می ثبته؟
10.
مایه افتخار | فوریه 14, 2009 at 6:48 ب.ظ
نه ثبت شد.
بدنویس: الحمدلله
11.
Ay Kio0 | فوریه 14, 2009 at 10:19 ب.ظ
به نام یزدان یکتا

باید بره تو حس بعد بسرایه!!
درود
از آن قدیمها گفته اند (بزرگان را گوییم!) که از تو حرکت از او برکت!
حالا یو حرکت را کرده اید!آنهم یه قدم دوقدم نه!!! سی فرسخ انگار!
پس برکتش هم بایستی آمده باشد! :d
میبینیم که مایعه افتخار ما هم به شعرسرایی روی آورده اند! (افتخار آفرینی هاش همیشه یه کمی طول میکشه ولی بعدش به 4تاشدن چشمها می انجامه (شکل گفتاری می انجامد)
فک میکنم امشب همه ی تجهیزات جنابعالی on خواهد شد! تبریک جناب
بدنویس: مایع افتخار شما که انگار حافظی، مولویی چیزیه
همه ی تجهیزات، بله رووشنه
12.
ITNews | فوریه 15, 2009 at 4:52 ب.ظ
سلام.به به.عجب شعری.عجب حسی و عجب نفسی.ناز نفست.
در این بزم امشب عجب حالی به حولی بردیم.منتظر ابیات بعدیتون هستیم.
یا حق…
13.
maxi | فوریه 16, 2009 at 4:42 ب.ظ
سلام ما تازه اينجا تشريف آورديم …به به من چرا اينجا رو كشف نكرده بودم …نمي دونم
عجب شعري در مورد ولنتاين هم چيزي نمي گم …چون به نظر من فقط يه بهانه هست
همين و بس ….وبلاگ زيبايي داري تبريك مي گم ….
بدنویس: ممنون که اومدی!
بهانه عیب نداره، ابراز مهر و عشق و علاقه هم موردی نداره، شلوغ کردن ایراد داره، از حد نباید خارج شه
14.
داریوش | فوریه 16, 2009 at 5:47 ب.ظ
سلام بر استاد بدنویس گرامی
راهکار دیگه ای نیس؟
1. کم کم عید نوروز رو به کریسمس تبدیل می کنیم.
2. عید فطر رو میندازیم تو روز Thanks God
3. روز مادر رو با غربیها تنظیم می کنیم یه روز بیفته.
4. فارسی رو با حروف لاتین می نویسیم.
5. تا می تونیم کلمات قلمبه سلمبه لاتین رو غلط غلوط یاد می گیریم و توی هر جمله مون یه 20 تایی از این کلمات به کار می بریم.
6. اسممون رو عوض می کنیم. مثلا حسن رو Fred و مریم رو Marry می خونیم.
7. خلیج فارس دیگه چه صیغه ایه. بهتره بشه Western Golf
و …
راستی جناب مجتبی خان، شعری که گفتید زیبا بود. والنتاینتون مبارک.
یه نکته دیگه، همونطور که قبلا یه بار گفتم، از ترشی خوردن پرهیز کنید، مخصوصا موقع سرودن یه چیزایی به نام شعر
روز و شب بخیر
بدنویس: درود بیکران بر داریوش خان عزیز.
8)شاید شیرازو ندیده باشیم،؛ ولی حتما امارات متحده رو یه بار رفتیم،
و خیلی چیزای دیگه که میشه بهاین لیست اضافه کرد.
در ضمن داریوش خان، من خیلی به ترشی علاقه مندم
15.
maxi | فوریه 17, 2009 at 12:03 ق.ظ
آره دقيقا نيازي نيست اين همه شلوغش كنن …به نظر من اگه يه چيزي زياد از حد تكرار بشه بلاخره دل آدمو مي زنه ….آخرش حال آدم از اون چيز بهم مي خوره ….