عبرت!
تقریبا یک روز بعد از این پست، به یه نفر، به دروغ (بالاجبار) گفتم انگشت شصتم زخمی شده.
بعد از 4-5 روز انگشت شصتم زخمی شد.(خدایا،استغقار)
پریشب تو خیابون فوق العاده محتباج اجابت مزاج شدم،در حال رسیدن به یک دستشویی عمومی،با خودم فکر کردم گفتم، اگه شلوغ بود، به نفری که نوبتش میشه، به دروغ میگم:” آقا من سنگ کلیه دارم” و با این دروغ سریع برم …
میتونین تصور کنین به محض فکرکردن به این دروغ چی به ذهنم خطور کرد؟
آی ملت، دروغ نگین.
پ.ن:دستشویی خلوت بود
3 comments دسامبر 25, 2009
با موبایل
یه جایی هستم الان که خیلی الافم. دارم با موبایل و اینترنت ایرانسل پست میدم.
فقط خواستم بگم حالم از تعطیلات به هم میخوره.
2 comments دسامبر 24, 2009
دی!
هیچ دلیلی نداره من پاییز رو دوست داشته باشم، حتی دلایل بسیاری برای انزجارم از پاییز _ مخصوصا پاییزی که داره تموم میشه _ دارم.
پاییز اصلا دوست داشتنی نیست.
شرّت کم!
یلدای خوبی داشته باشید.

7 comments دسامبر 21, 2009
تق به توق!
موندم چرا تو مملکت ما تا تقی به توقی میخوره، من بدبخت، دسترسیم به ایمیلم رو از دست میدم.
خدا مرحوم آیت الله منتظری رو بیامرزه، تسلیت مبگم به همه.(ازین بیشتر چیزی نمیگم، زیرا که قول داده ام کار سیاسی فعلا نکنم!(چه ترسوام من، نه!؟
)
ولی قرار نیست من بدبخت به ایمیلام و حسابهای دیگم دسترسی نداشته باشم که.
شاید کار داشته باشم، اصلا شاید منتظر ایمیل حیاتی باشم، کیو باید ببینم؟
الاغ، گوسفند، خر، پاتو از رو سیم بردار، اینترنت من قاطی کرده. آشغال
شیطونه میگه دهنتو باز کن هر چی به دهنت نیرسه بگو.
اعصاب برام نذاشتن، هفته ای شونصد بار اخلال توش درست میکنن.
اون از دیشب که خیر سرم، ADSL اشون مثل دیال آپ همش قطع میشد، اینم الان که …
میمون، خر، ایکبیری .
3 comments دسامبر 20, 2009
قصه درس خواندن!
این درس خواندن من هم شده معضل.
دیروز بحث سر این شد که تو که درس نمیخوانی، چرا میایی دانشگاه. برای هزارمین بار پاسخ دادم که تنها انگیزه ام، نرفتن سر خدمت سربازیست!!
و بلافاصله رو به خانمهای جمع حاضر(بچه های کلاس) گفتم: “من اگه جای شما بودم همین فردا انصراف میدادم، درس میخوام چیکار” و در ادامه فرمودم :”هر چند، جسارت نباشه، دال بر بی ادبی نشه” و صدام رو یواش کردم، طوری که دوستان زیاد روش مانور ندن گفتم :” شماها قیمتتون میره بالا”(منظور همان مبلغ مهریه و اینهاست، که جمله ی من نیست، بلکه یک نفری میگفت، ازقضا آن نفر هم استاد بود، و شوخی میکرد)
یکی از حضار که فهمید، و از قضا ترم بالایی هم بود و کمی هم غرور کاذب در چهره اش نمایان، دست به سینه شد، نگاهی غضب آلود کرد و کلاس را ترک گفت.
والله قصد توهین نداشتم!
به هر حال، من فردا باز امتحان دارم،” معماری”. حالم از مزخرفات آکادمیک بی کاربرد به هم میخورد. جدیدا هم به این نتیجه رسیده ام که علاقه ای به رشته ام(کامپیوتر-نرم افزار) ندارم و دوست دارم جامعه شناسی بخوانم. اما فکرش را که میکنم، آینده ی درخشانی در آن نمیابم!
لازم به ذکر است که این ترم، عوامل بسیاری دست در دست یکدیگر دادند تا من نتوانم روی دروسم تمرکز داشته باشم و بی حوصله باشم.
یکشنبه هم بایدبرای “گرافیک” آماده ی ارائه مقاله باشم. سخت است حفظ کردن متون تخصصیمان!!
باشد که همه رستگار شویم.
پ.ن) اینکه چرا جدیدا پستهای محافظت شده دارم، این است که دوستان و آشنایانی میایند اینجا و یکجوری خلوت ما و شما رفقا، لو رفته. نه که آنها نامحرم باشند، بلکه نمیخواهم رفتارشان از فردا، تحت تاثیر مطالب اینجا باشد.
7 comments دسامبر 18, 2009
دروغ!

چرا آدمها به هم دروغ میگن؟
حالم از دروغگوها به هم میخوره. کافیه بفهمم طرف دروغ میگه، عمرا نمیتونم بهش اعتماد کنم. حتی به سلام و احوالپرسیش هم مشکوک میشم.
وقتی میفهمم کسی دروغ میگه ساعتها، شاید روزها، به این فکر میکنم که نکنه یارو فلان حرفشو دروغ گفته! از فرداش هم هر چی که میگه میشینم رو حرفاش کامل فکر میکنم، اینقدر که بالاخره بفهمم یه دروغ توش بوده یا نه.تمام کاراش میره زیر ذره بین “شک” من.
منظورم از دروغ، دروغ حتی ساده است، یعنی کافیه یارو یه دروغ کوچولو بگه، که هیچ نیازی به گفتنش نبوده.
دیگه دیگه
حجت به دوستانی که میخونن تمام کنم: دروغ نگید، یعنی اگه با من رفت و آمد دارین و چشم تو چشم من میشین، اصلا سعی نکنین دروغ بگین! میدونین چرا؟ چون دروغگو فراموشی میگیره، منم چنان تو پاچَت میکنم دروغو که نفهمی از کجا خوردی. اصلا دلیلی نداره به من دروغ بگین. آقاجون، هیشکی به اندازه ی من “رُک” شنیدن رو دوست نداره. اگه قراره دروغی بگین که مثلا من چیزیو نفهمم، باور کنین اگه راستشو بگین راحت تر موضوع رو حل میکنم تا اینکه دروغ بگین.
ادعا نوشت: در یکسال اخیر، به طور قطع، میتوانم اطمینان دهم، تعداد دروغهایم، کمتر از 10 تا بوده، که اونها هم حتما به مصلحت بوده و در موردشون ساعتها فکر شده.
پانوشت:
شعر
رد ِ پای ِ تو است
بر برف ِ فراق
پانوشت2: جدیدا به این نتیجه رسیدم که “کتابخوان ها دیوانه اند.”(لطفا دوستانی که این پانوشت رو تونستن بخونن، در این رابطه نظرشون رو فقط بصورت خصوصی از صفحه ی ارتباط مستقیم بفرستن و روی این پست کامنت نذارن)
9 comments دسامبر 15, 2009
منتظر دومیشم!
جی میل و دیگر متعلقات شرکت محترم گوگل(منجمله گودر) ترکید!!
در انتظار ترکیدن دیگر سرویسهای غرب زده ی خر الاغ همچون یاهو مسنجر و ام اس ان و دیگران هستیم!
مرگ بر آمریکا
4 comments دسامبر 6, 2009
برای علی کردان!
خوب نیست پشت سر مرده حرف زدن.
خدایا، از تقصیرات او هم بگذر، بیچاره، امشب، چه خواهد کشید؟
کاش، در همین دنیا، استغفار میکرد!
خدایا، او را و همه ی ما را ، ببخش و بیامرز.
11 comments نوامبر 22, 2009







